حكيم ابوالقاسم فردوسى

276

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

پيشكشهايى مىآورد . در ماه چهارم بود كه شاه ايران از چين به مكران رفت و رستم در آنجا بماند . رزم كى خسرو با شاه مكران و كشته شدن شاه مكران كى خسرو بيآمد و چون به نزديكى مكران رسيد ، كارآزمودگان سپاه را برگزيد و به پيش شاه مكران فرستاد و او را گفت : خِرَد يار شهرياران باشد . بنگر كه من اين راهى كه رفته‌ام ، نه به مستى و نه به آرزو بوده است . گيتى به تاج و تخت من روشن است و سرِ مهتران و بزرگان به زير تخت من است . پس براى سپاهيان من خوردنى فراهم بيآور و راه بگشا و تخت مرا با خوبى بيآراى و بدان كه چون سپاه من را خوردنى به پايان رسد و گياهى نيز [ براى چهارپايانشان ] نيابند ، آنگاه ديگر اگر من چيزى به ايشان نرسانم ، آنها جنگ خواهند آورد و دست به چيز كسان دراز خواهند كرد و گيتى را بر دشمن به تنگ خواهند آورد . اينك اگر گفتار مرا نشنوى و بىهيچ كينه‌اى آهنگ جنگ با شيران كنى ، خون كسان بسيارى را خواهى ريخت و همهء مكران را ويران خواهى كرد . فرستادهء كى خسرو به پيش شاه مكران آمد و پيامش را بداد . ليك در دل او هيچ جايى براى پيام و داد نبود . سر بىخردش از شنيدن آن سخنان كى خسرو تيز گشت و بجوشيد و مغزش بدآميز شد . پس همهء سپاهيان پراكنده‌اش را گرد آورد و جايگاه نبرد را در دشت بيآراست . به آن فرستادهء كى خسرو نيز بگفت : برگرد و به نزديك آن بدگمان برو و او را بگوى كه : اكنون اگر چه از گردش تيرهء روزگار [ براى ما ، ] تو اين چنين شاد و گيتىفروز گشته‌اى ، ليك چون بدينجا آيى ، نيروى ما را ببينى و بدانى كه مردان و پهلوانان كدامند . چون فرستادهء شاه ايران بازگشت ، همهء مكران پر از هياهو شد . همهء سپاهيان